در چنین فضایی شما مدام همان محتوایی را میبینید که دوست دارید. دیدگاههای متفاوت کمتر به شما نشان داده میشود. با هر کلیک و هر لایک تمایلات شما تحلیل میشود و براساس آن محتواهای مرتبط در معرض دید کاربر قرار میگیرد یا به او توصیه میشود. بهاین ترتیب فرد به سمت تعصب بیشتر و رادیکالتر شدن در مواضع خود پیش میرود. نتیجه این فرآیند میتواند تولید انسانهایی تنگنظرتر، افراطیتر و نهایتا خشنتر باشد.
مینیسریال پرمخاطب و تحسینشده اخیر، «نوجوانی» یا «بلوغ» (Adolescent) را بسیاری دیدهاند؛ داستانی تکاندهنده دربارهی نوجوانی در انگلستان که متهم به قتل دختری هم سن و سال خود میشود. هیچکس باور نمیکند چنین طفل معصومی بتواند مرتکب خشونت و جنایت شود اما هرچه داستان جلو میرود، مخاطب با واقعیتهای هولناکی مواجه میشود. درنهایت مشخص میشود چگونه نوجوانی ظاهرا معمولی، از خانوادهای معمولی در اثر پمپاژ افکار و گرایشهای افراطی نژادپرستانه و جنسیتی به هیولایی خشونتطلب، آزارگر و قاتل تبدیل شده است. نخستوزیر انگلستان دستور داده این مینیسریال در مدارس این کشور نمایش داده شود. در جشنوارههای مختلف بینالمللی جوایز متعددی به سازندگان این اثر اعطا شد تا توجه افکار عمومی به خطر شبکههای اجتماعی خصوصا برای کودکان و نوجوانان جلب شود.
هشدار بزرگ و جدی سریال این بود که شبکههای اجتماعی و ارتباطات نوجوان با گروههایی از دوستان و همسالانش، میتواند بهتدریج او را وارد فضایی کند که الگوهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و حتی جنسیتیاش در مسیری شکل میگیرد که دیگر پدر، مادر و حتی معلم نیز قادر به تشخیص و فهم آن نیستند. در کشور ما شبکههای اجتماعی با یک عامل دیگر هم شدیدا دستکاری شدهاند: سرمایهگذاری عظیم و دخالت گسترده دولتهای متخاصم و گروههای وابسته اپوزیسیون برای سازماندهی تولید و انتشار صدها میلیونها پیام و محتوای ضدفرهنگی و ضدملی توسط دهها هزار شناسه جعلی. افکار عمومی هیچ ملتی در تاریخ به اندازه ملت ایران در معرض چنین هجوم گسترده تبلیغاتی و رسانهای نبوده است. سالهاست که ما نمونههایی از خشونتهای کلامی و فحاشیهای جنسیتی را در شبکههای اجتماعی مشاهده میکنیم.
هر سخن متفاوتی، با رکیکترین توهینها و نهایت بیرحمی مورد حمله قرار میگیرد. در وقایع ۱۴۰۱ فحاشیهای رکیک به برخی اجتماعات هم کشیده شد. برخی استادان غربگرا و استعمارزده به تحسین و ستایش این فحاشیها پرداختند و برخی از کنار آن بهسادگی گذشتند. در وقایع ۱۸و۱۹ دی همان خشونت کلامی از شبکههای اجتماعی سرازیر شد به کف خیابانها و به شنیعترین و فجیعترین شکلهای خشونت فیزیکی علیه نیروهای پلیس و حافظان امنیت تبدیل شد که در تاریخ معاصر مشابه آن دیده نشده بود. برخی بیانیههای دانشگاهیان و جامعهشناسان در مورد وقایع دیماه از جهت نادیده گرفتن این حجم از خشونت سازمانیافته و ایدئولوژیک از سوی آشوبگران و اغتشاشگران واقعا حیرتانگیز بود. در مورد این وقایع نگرانی اصلی باید از جانب اصحاب فکر، فرهنگ و هنر ابراز میشد. زیرا آن فراخوان و حرکت عمیقا ضدفرهنگی بود. سطح خشونت کلامی و فیزیکی عوامل این «جنگآشوب» - که با حمایت صریح بیگانگان انجام شد - بیسابقه بود. این جریان همانند جنبشهای فاشیستی در اروپا، اساسا تحمل هیچ «دیگری» را ندارند. حتی به مخالفان جمهوری اسلامی که با حمله به ایران مخالفند هم رحم نمیکنند. کسانی که برای رسیدن به قدرت با قطع کردن اعضای بدن و سوزاندن پیکر دیگران و سوزاندن مسجد و حسینیه را روا میدانند، پس از دستیابی به قدرت چه کشتارها و آدمسوزیهایی بهپا خواهند کرد؟ آیا از چنین مسیری میتوان به جامعهای مردمسالار، روادار و آزاد رسید؟